آهنگ وفا-نگارم

ز من نگارم، خبر ندارد

به حال زارم، نظر ندارد

خبر ندارم من، از دل خود

دل من از من، خبر ندارد

کجا رود دل، که دلبرش نیست

کجا پرد مرغ، که پر ندارد

امان از این عشق، فغان از این عشق

که غیر خون جگر ندارد

همه سیاهی، همه تباهی

مگر شب ما، سحر ندارد

بهار مضطر، مثال دیگر

که آه و زاری، اثر ندارد

جز انتظارو جز استقامت

وطن علاج دگر ندارد

ز هر دو سر بر سرش بکوبد

کسی که تیغ دوسر ندارد

 

ملک الشعرای بهار