X
تبلیغات
رایتل

کمان ابرو  چاپ

تاریخ : سه‌شنبه 20 اسفند‌ماه سال 1387 در ساعت 10:22 ق.ظ

مرا چشمی است خون افشان ز دست آن کمان ابرو 

جهان بس فتنه خواهد دید از آن چشم و از آن ابرو 

غلام چشم آن ترکم که در خواب خوش مستی 

نگارین گلشنش روی است و مشکین سایبان ابرو 

هلالی شد تنم زین غم که با طغرای ابرویش 

که باشد مه که بنماید ز طاق آسمان ابرو؟ 

رقیبان غافل و ما را از آن چشم و جبین هر دم 

هزاران گونه پیغام است و حاجب در میان ابرو 

روان گوشه گیران را جبینش طرفه گلزاری است 

که بر طرف سمن زارش همی گردد چمان ابرو 

دگر حور و پری را کس نگوید با چنین حسنی 

که این را این چنین چشم است و آن را آن چنان ابرو 

تو کافر دل نمی بندی نقاب زلف و می ترسم 

که محرابم بگرداند خم آن دلستان ابرو 

اگرچه مرغ زیرک بود حافظ در هواداری 

به تیر غمزه صیدش کرد چشم آن کمان ابرو

امید عشق  چاپ

تاریخ : دوشنبه 19 اسفند‌ماه سال 1387 در ساعت 08:40 ب.ظ

به کجاها برد این امید ما را؟ 

نشد این عاشق سرگشته صبور 

نشد این مرغک پربسته رها 

به کجا می روم یارا؟ به کجا می برد مارا؟ 

ره این چاره ندانم به خدا؛نشود دل نفسی از تو جدا  

به هوایت همه جا در همه حال 

به امیدی بگشایم شب و روز پر و بال 

غم عشقت دل ما را 

به کجاها برد بالا؟ 

(فریدون مشیری)

پاسبان دل  چاپ

تاریخ : دوشنبه 19 اسفند‌ماه سال 1387 در ساعت 06:15 ب.ظ

پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب

تا در این پرده جز اندیشه او نگذارم

دیده بخت به افسانه او شد در خواب

کو نسیمی  ز عنایت که کند بیدارم؟



یارم به یک لا پیرهن خوابیده زیر نسترن

ترسم که بوی نسترن مست است و هوشیارش کند

ای آفتاب آهسته نه پا در حریم یار من

ترسم صدای پای تو خواب است وبیدارش کن

(حافظ٬فریدون مشیری)


دلشدگان  چاپ

تاریخ : دوشنبه 19 اسفند‌ماه سال 1387 در ساعت 04:23 ب.ظ

ما دل شدگان خسرو شیرین پناهیم

ما کشته آن مه رخ خورشید کلاهیم

ما از دو جهان غیر تو ای عشق٬نخواهیم

صد شور نهان با٬تاب و تب جان با ما

در این سر بی سامان٬غم های جهان با ما

با ساز و نی٬با جام می٬ با یاد وی

شوری دگر اندازیم در میکده جان

جمع مستان غزل خوانیم

همه مستان سر افرازیم

خبر این هنر ندانیم

که هر چه می توانیم

غم از دلها براندازیم

 (علی حاتمی٬فریدون مشیری)

پیمانه عشق  چاپ

تاریخ : دوشنبه 19 اسفند‌ماه سال 1387 در ساعت 10:25 ق.ظ

ساقیا ساقیا! زده ام باد نابی که مپرس

جامی ز ده ام از چشم مهربان تو

سر خوش بردم خانه به خانه کو به کو

هر دم ز چشمانش جرعه ای از جان جهان

ریزد به گل من.روشن تر از عالم جان

ساقی چشمان او پیمانه پیمانه عشق ریزد به جام جانم

حرفی دارد رمزی گوید.شیدا کند ما را یارا!یارا!

ساقی جامی دگر٬آتش زان شعله ور

به یک نظر٬به یک نظر٬ ما را ز دست ما ببر

(فریدون مشیری)

گلچهره  چاپ

تاریخ : دوشنبه 19 اسفند‌ماه سال 1387 در ساعت 09:25 ق.ظ

گلچهره مپرس آن نغمه سرا از تو چرا جدا شد

گلچهره مپرس پروانه تو بی تو کجا رها شد

مرنجان دلت را

رها کن غمت را رها کن

مخور غم مخور غم نگارا!

گلچهره بریز تو خون من بلبل نغمه زن را

(علی حاتمی)