X
تبلیغات
رایتل

شب، سکوت، کویر  چاپ

تاریخ : شنبه 12 اسفند‌ماه سال 1391 در ساعت 04:10 ق.ظ

تو که نازنده بالا دلربایی

تو که بی سرمه چشمون سرمه سایی

تو که مشکین دو گیسو در قفایی

به مو گویی که سرگردون چرایی

بمیرم تا تو چشم تر نبینی

شراره آه پر آذر نبینی

چنان از آتش عشقت بسوزم

که از مو رنگ خاکستر نبینی

دلم دردی که دارد با که گوید

گنه خود کرده تاوان از که جوید

دریغا نیست همدردی موافق

که بر بخت بدم خوش خوش بموید

گل وصلت فراموشم نکرده

مگر خار از سر گورم بروید

سیه بختم که بختم واژگون بی

سیه روزم که روزم تیره گون بی

شدم محنت کش کوی محبت

ز دست دل که یارم غرق خون بی

ز عشقت سوختم ای جان کجایی

بماند آن بی سر و سامان کجایی

نه جانی و نه غیر از جان چه چیزی

نه در جان نه برون از جان، کجایی


باباطاهر

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیکی :
وب / وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد