X
تبلیغات
رایتل

بی تو به سر نمی شود  چاپ

تاریخ : جمعه 11 اسفند‌ماه سال 1391 در ساعت 06:32 ب.ظ

بی همگان به سر شود بی تو به سر نمی شود

داغ تو دارد این دلم جای دگر نمی شود

دیده عقل مست تو، چرخه چرخ پست تو

گوش طرب به دست تو، بی تو به سر نمی شود

جان ز تو نوش می کند، دل ز تو جوش می کند

عقل خروش می کند بی تو به سر نمی شود

خمر من و خمار من باغ من و بهار  من

خواب من و قرار من بی تو به سر نمی شود

جاه و جلال من تویی ملکت و مال من تویی

آب زلال من تویی بی تو به سر نمی شود

گاه سوی وفا روی گاه سوی جفا روی

آن من کجا روی؟ بی تو به سر نمی شود

دل بنهند بر کنی توبه کنند بشکنی

این همه خود تو می کنی بی تو به سر نمی شود

بی تو اگر بسر شدی زیر جهان زبر شدی

باغ ارم سقر شدی بی تو به سر نمی شود

گر تو سری قدم شوم ور تو کفی علم شوم

ور بروی عدم شوم بی تو به سر نمی شود

خواب مرا ببرده ای نقش مرا بشسته ای

وز همه ام گسسته ای بی تو به سر نمی شود

گر تو نباشی یار من گشت خراب کار من

مونس و غمگسار من بی تو به سر نمی شود

بی تو نه زندگی خوشم بی تو نه مردگی خوشم

سر زغم تو چون کشم بی تو به سر نمی شود

هر چه بگویم ای صنم نیست جدا ز نیک و بد

هم تو بگو به لطف خود  بی تو به سر نمی شود


مولانا

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیکی :
وب / وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد