X
تبلیغات
رایتل

دل ناصبور  چاپ

تاریخ : جمعه 11 اسفند‌ماه سال 1391 در ساعت 01:10 ق.ظ

تو را سری است که با ما فرو نمی آید

مرا دلی که صبوری از او نمی آید

کدام دیده به روی تو باز شد همه عمر

که آب دیده به رویش فرو نمی آید

جز اینقدر نتوان گفت بر جمال تو عیب

که مهربانی از آن طبع و خو نمی آید

چه جور کز خم چوگان زلف مشکینت

بر اوفتاده مسکین چو گو نمی آید

اگر هزار گزند آید از تو بر دل ریش

بد از من است که گویم نکو نمی آید

گر از حدیق تو کوته کنم زبان امید

که هیچ حاصل از این گفت و گو نمی آید

گمان برند که در عود سوز سینه من

بمرد آتش معنی که بو نمی آید

چه عاشق است که فریاد دردناکش نیست

چه مجلس است کز او های و هو نمی آید

به شیر بود مگر شور عشق سعدی را

که پیر گشت و تغیر در او نمی آید

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیکی :
وب / وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد